ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

ایجاد یک حساب کاربری

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده ضروری است.
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تکرار رمز عبور *
ایمیل *
تکرار ایمیل *

نگارستان

نقاط عطف تاریخ و تمدن بشر

نقاط عطف تاریخ و تمدن بشر

تاریخ و تمدن بشری از ابتدای پیدایش حیات در این کره خاکی تاکنون تحت تاثیر عوامل زیادی قرار داشته و فراز و نشیب های فراوانی را تجربه کرده است که بسیاری از آنها، جهان را به سمت تاریکی بیشتر رهنمون نموده و بسیاری دیگر هم رستاخیزی در تاریخ و تمدن بشریت بوجود آورده است.

در میان این عوامل تاثیرگذار، شاید بتوان سه مورد از آنها را نقطه عطفی بزرگ در تاریخ و تمدن بشریت قلمداد نمود و همانند ﺳﻪ ﺳﯿﻠﯽ ﻣﺤﮑﻢ، ﺑﺸﺮیت ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺑﯿﺪﺍﺭ نمود. 

 

 ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﮐﻮﭘﺮﻧﯿﮏ ﻧﻮﺍﺧﺖ

از زمان بطلمیوس تا زمان کوپرنیک، جهانیان بر این نظریه اتفاق نظر داشتند که زمین مرکزیت جهان است و خدایان، خورشید و ماه و ستارگان را برای روشنایی و گرما و آسایش انسانها بعنوان اشرف مخلوقات، بر گرد آن بوجود آورده است. 

نیکولاوس کوپرنیک در سال 1543 میلادی ثابت کرد که زمین نه مرکز منظومه شمسی ما است و نه مرکز جهان. او ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺳﯿﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ. 

 

• ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﻧﻮﺍﺧﺖ

چارلز رابرت داروین در حد یک کوپرنیک در زیست شناسی، یک نیوتون برای گیاهان و یا یک انیشتین برای گونه های جانوری بوده است. چارلز داروین نه تنها تمامی این ها بود بلکه بدون تردید او نه فقط یک محقق بسیار پرشور و متفکری اصیل بلکه بیش از هرچیز دیگر، یکی از درخشان ترین و خلاق ترین اندیشمندان بود که نظریه هایش تا امروز همچنان قابل بحث و بررسی باقی مانده است.

نظریه مشهور تکامل داروین، تصویری که انسان ها از خود داشتند را به طور موثر و مداوم تحت تاثیر قرار داده و به این توهم متکبرانه که انسان تصویری از خداوند است برای همیشه خاتمه داد و به همین دلیل است که بعضی داروین را یکی از مهمترین ایجادکنندگان یک نقطه عطف کوپرنیکی در جهان بینی انسان ها می دانند زیرا او به سهم خود ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺷﺮف ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﺪ، نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺧﺘﻼﻓﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﺍﻥ ندارد و انسان، نه مرکز آفرینش است و نه هدف آن.


• ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﻓﺮﻭﯾﺪ نواخت

ایده‌ بزرگی که فروید وارد علم روان شناسی و بطور مشخص، روانکاوی کرد، ایده وجود ناخودآگاه بود. ﺍﻭ ثابت ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻋﻘﻞ، ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ اﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺑﺸﺮ، ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ.