ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

ایجاد یک حساب کاربری

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده ضروری است.
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تکرار رمز عبور *
ایمیل *
تکرار ایمیل *

نگارستان

نهایت توان

 نهایت توان

نهایت توان

در یکی از روزهای گرم تابستان در یک جنگل،درختی در آتش میسوخت. گنجشکی را دیدم که با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت. متعجب بودم که چرا گنجشک بی مهابا به آتشی نزدیک میشود که زبانه هایش به آسمان میرود. 

نهیبش زدم که گنجشک چه میکنی تو با خودت،بیم نداری که بال و پرت را از دست بدهی ، این چه دیوانگی است که تو میکنی؟

 گنجشک نفس زنان و هراسان پاسخ داد: 

در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم شاید موفق شوم و بتوانم آنرا خاموش کنم.

گفتمش: اما حجم آتش با آبی که تو می آوری متناسب نیست و این آب ثمری ندارد.

 گنجشک اما مصمم و مطمئن گفت:

شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما نهایت تلاشم را که کرده ام تا شرمنده وجدانم نباشم و مهمتر آنکه زمانی که خداوند می پرسد: وقتی دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟

 خواهم گفت: هر آنچه در توان داشتم

 

 نگاره ها

آمار بازدید

ما 76 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم