ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

ایجاد یک حساب کاربری

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده ضروری است.
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تکرار رمز عبور *
ایمیل *
تکرار ایمیل *

نگارستان

نمیدانم چه میخواهم خدایا

نمیدانم چه می خواهم خدایا

نمیدانم چه می خواهم خدایا

نمی دانم چه می خواهم خدايا

به دنبال چه می گردم شب و روز

 

چه می جويد نگاه خسته من

چرا افسرده است اين قلب پرسوز

 

ز جمع آشنايان می گريزم

به كنجی می خزم آرام و خاموش

 

نگاهم غوطه ور در تيرگيها

به بيمار دل خود می دهم گوش

 

گريزانم از اين مردم كه با من

به ظاهر همدم و يكرنگ هستند

 

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دو صد پيرايه بستند

 

از اين مردم كه تا شعرم شنيدند

برويم چون گلی خوشبو شكفتند

 

ولی آن دم كه در خلوت نشستند

مرا ديوانه ای بدنام گفتند

 

دل من ای دل ديوانه من

كه می سوزی از اين بيگانگی ها

 

مكن ديگر ز دست غير فرياد

خدا را بس كن اين ديوانگی ها

 فروغ فرخ زاد

 

نگاره ها

آمار بازدید

ما 87 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم