ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

ایجاد یک حساب کاربری

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده ضروری است.
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تکرار رمز عبور *
ایمیل *
تکرار ایمیل *

نگارستان

مشاوره تجاری

مشاوره تجاری 

مشاوره تجاری

بهلول یک روز از کوچه ای میگذشت، شخصی گفت: ای بهلول دانا،مبلغی پول دارم، امسال چه بخرم که فایده کنم؟

بهلول:  برو، تنباکو بخر

مرد تنباکوخرید، وقتیکه زمستان شد، تنباکو قیمت پیدا کرد. به قیمت خوبی  به فروش رسید. بقیه تنباکو هم هر قدر که میماند، چون تنباکوی کهنه قیمت زیاد تری داشت، لذا به قیمت بسیار خوبتر فروخته میشد وسرانجام فایده بسیاری نصیب اوشد.

یک روز باز بهلول از کوچه می گذشت که مرد گفت:

ای بهلول دیوانه ، پارسال کار خوبی به من یاد دادی، بسیار فایده کردم، بگو امسال چه خریداری کنم؟

بهلول:  برو، پیاز بخر

مرد که از گفته پارسال بهلول فایده خوبی برداشته بود، با اعتمادی که به گفته اش داشت هرچه سرمایه داشت و هر چه فایده کرده بود. همه را حریصانه پیاز خرید و به خانه انبار کرده ، منتظر زمستان نشست تا در هنگام قلت پیاز، فایده هنگفتی بر دارد. چون نگهداری پیاز را نمی دانست، پیاز ها همه نیش کشیده و خراب شد و هر روز صد ها من  پیاز گنده را بیرون کرده به خندق میریختند و عاقبت تمام پیازها خراب گردید و مرد بیچاره نهایت خسران را تحمل کرد.

مرد این مرتبه با قهر و خشونت دنبال بهلول میگشت تا او را یافته و انتقام خود را از وی بگیرد. همینکه به بهلول رسید، گفت:

ای بهلول ، چرا گفتی که پیاز بخرم و اینقدر خسارت ببینم؟

بهلول در جوابش گفت:

ای برادر ، آن وقت که مرا بهلول دانا خطاب کردی، از روی دانایی گفتم: برو، تنباکو بخر.

این مرتبه که مرا بهلول دیوانه گفتی، از روی دیوانگی گفتم: برو، پیاز بخر  و این جزای عمل خودت بود.

 

 نگاره ها

آمار بازدید

ما 114 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم