ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

ایجاد یک حساب کاربری

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده ضروری است.
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تکرار رمز عبور *
ایمیل *
تکرار ایمیل *

نگارستان

بالهایی برای پرواز

بالهایی برای پرواز

بالهایی برای پرواز

روزی پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.

درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟

کشاورز که ترسیده بود گفت:

من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد

براستی گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم و برای پیشرفت پلهای پشت سرمان را خراب کنیم البته شاخه‌های زیر پای خودمان و پلهای زندگی خودمان را  نه مال دیگران را. همانگونه که ناپلئون ، هنگامی که به کشوری توسط کشتی لشکر کشی میکرد پس از پیاده شدن،کشتی را آتش میزد و وقتی فرماندهان،علت را جویا میشدند ناپلئون میگفت دلیلش اینست که بدانید و باور کنید تنها را زنده ماندن ، پیروزیست و راهی برای عقب نشینی وجود ندارد.

 

 نگاره ها

آمار بازدید

ما 88 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم