نگارستان

ترس از آدم ها

ترس از آدم ها

می ترسم از آدم ها

آدم هایی که دست می گذارند روی تنهایی ام

 و تنهاترم می کنند

 

آدم هایی که سایه می اندازند روی سرم

و بی تفاوت، سایه را سنگین تر می کنند

 

آدم هایی که ساده می گیرم بودنشان را

و سخت می کنند گذرِ لحظه هایم را

 

آدم هایی که کوهِ معرفت می شوم برایشان

و آنها مدام می لرزانند مرا با آتشفشانِ بی معرفتی هایشان

 

آدم هایی که به هزار و یک خاطره، دلبسته شان می شوم

و آنها با یک اشاره، پاک می کنند همه گذشته هایمان را

 

آدم هایی که من برایشان یک چیزِ دیگری هستم

و دیگری یک چیزِ بهتراست

 

آدم هایی که قرار بود برایم یک دوست خوب بمانند

اما تاریخ مصرف زدند روی دوستی هایشان

 

می ترسم از آدم ها

آدم هایی با جیب هایی پُر از نقاب

که برای هر بار سادگیِ دلم

یکی را به صورت می زنند

 

من از همه کس می ترسم