ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

ایجاد یک حساب کاربری

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده ضروری است.
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تکرار رمز عبور *
ایمیل *
تکرار ایمیل *

نگارستان

كوك كن ساعتِ خویش

 كوك كن ساعتِ خویش

كوك كن ساعتِ خویش

 كوك كن ساعتِ خویش

اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر

دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است

 

كوك كن ساعتِ خویش

كه مـؤذّن، شبِ پیـش

دسته گل داده به آب

و در آغوش سحر رفته به خواب

 

كوك كن ساعتِ خویش

شاطری نیست در این شهرِ بزرگ

كه سحر برخیزد

شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین

دیر برمی خیزند

 

كوك كن ساعتِ خویش

كه سحرگاه كسی

بقچه در زیر بغل

راهیِ حمّامی نیست

كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه او برخیزی

 

كوك كن ساعتِ خویش

رفتگر مُرده و این كوچه دگر

خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است

 

كوك كن ساعتِ خویش

ماكیان ها همه مستِ خوابند

شهر هم . . .

خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند

 

كوك كن ساعتِ خویش

كه در این شهر، دگر مستی نیست

كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد

از صدای سخن و زمزمه زیرِ لبش برخیزی

 

كوك كن ساعتِ خویش

اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر

و در این شهر سحرخیزی نیست

 

نگاره ها

آمار بازدید

ما 102 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم