نگارستان

مشکلات مردان متاهل با زنان

ما يک بار خطا کردیم، رفتيم زن گرفتيم. يعني شيرين ترين و فرح بخش ترين لحظات عمرمان را در زندگي زناشويي تجربه کرديم و تازه کاش فقط همین بود. ما به ازای هر کاری که انجام می دادیم، موظف به دادن پاسخ های دقیق و قانع کننده بودیم.

 مشکلات مردان متاهل

 

ما يک بار خطا کردیم، رفتيم زن گرفتيم. يعني شيرين ترين و فرح بخش ترين لحظات عمرمان را در زندگي زناشويي تجربه کرديم و تازه کاش فقط همین بود. ما به ازای هر کاری که انجام می دادیم، موظف به دادن پاسخ های دقیق و قانع کننده بودیم.

ميرفتيم سر کار

زنمون ميگفت: چرا این قدر ميري سر کار، چرا به من نميرسي؟

مي مونديم خونه

ميگفت: چرا نميري سر کار، پس کي ميخواد پول بياره تو اين خونه؟

مي شستيم رو مبل

ميگفت: من بايد از صبح تا شب تو اين خونه جون بکنم، جنابعالي رو مبل لم بدي؟

پا ميشديم کمکش کنيم

ميگفت: اومدي خرابکاري کني؟

قيافه مون ژوليده پوليده بود

ميگفت: تو اصلاٌ بخاطر من به خودت نميرسي.

به خودمون ميرسيديم

ميگفت: داري خودتو برا کي خوشگل ميکني؟

از دستپختش تعريف نمي کرديم

ميگفت: تو اصلاٌ قدرشناس زحمتاي من نيستي.

تعريف مي کرديم

ميگفت: چه گندي زدي که حالا با اي حرفا ميخواي وجدانت را راحت کني؟

خلاصه یک نصیحت بهت میکنم که امیدوارم گوش بدی

اگه يه روز بهت گفتن بين زن گرفتن و سرطان گرفتن يکي رو انتخاب کن

اصلاٌ از اسمش نترس با شيمي درماني درست ميشه